تبليغاتX
متولد ماه اسفند

متولد ماه اسفند

بهاری که پیداست از زمستانش هست

متاسفم برات ای دل ساده!!

کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده!!

دل به هرکی دادی از سادگی دادی

زندگیتو پای دلدادگی دادی

هرجا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

کوله بار آرزوهاتو کی دزدید؟

دل دیوونه به گریه هات کی خندید؟

عاشق و خسته و غمگین و پریشون

دل بی کس،دلک بی سروسامون

تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشقو نداشتن

تک و تنهایی و با پای پیاده

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 23:38  توسط s0ltanehsas  | 

نه،این قرارمون نبود

نه،این قرارمون نبود

تو بی خبر بری

من خسته شم که تو

بی همسفر بری

نه،این قرارمون نبود

من رنگ شب بشم

تو سرسپرده شی

من جون بلب بشم

باور نمی کنم این تو،خود تویی

این تو که ار خودش بیخود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز

وقتی زندونی تو هوس

مثل پروازی تو قفس

این رسم همراهی نشد ای همنفس

وقتی قلبت از من جداست

سرگردونه،بی همصداست

انگار دستت با دست من نا آشناست

 

باور نمی کنم این تو،خود تویی

این تو که ار خودش بیخود شده تویی

باور نمی کنم عشق منی هنوز

گاهی به قلب من سر می زنی هنوز

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 23:38  توسط s0ltanehsas  | 

کریسمس


 



+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 23:34  توسط s0ltanehsas  | 

گل نشکفته پرپر

گلی روئیده در , این دشت سوزان

به این گل کم بتاب خورشید تابان

بر این گل از دو چشمان تر من

گل اشک است که می روید بدامن

ز اشک دیده آبش می دهم من

پناه از آفتابش می دهم من

چرا خیره شده بر آسمان گل

نمی خندد بروی باغبان گل

به گلزارم بجز این گل نمانده

بسویش مرگ پیک خویش رانده

وزیده سوی او طوفان ماتم

بناله از غمش ذرات عالم

ز مادر صد تمنا شیر دارد

کجا این گل تحمل تیر دارد

امان از این خزان و باد صرصر

دریغ از این گل نشکفته پرپر

به آغوشم علی بی تاب آب است

به دور از این چشم این ششماهه خواب است

سخن از آب با این گل مگویید

گلابی دیگر از این گل مجویید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:54  توسط s0ltanehsas  | 

کلمات قصار امام حسین (ع) :

:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 12:50  توسط s0ltanehsas  | 

این همان دختر بود ! فرشته ای کوچک و زیبا

در مطب دکتر به شدت بصدا در آمد .

دکتر گفت : در را شکستی ! بیا تو .

در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید : آقای دکتر ! مادرم !

و در حالی که نفس نفس میزد ادامه داد : التماس میکنم با من بیایید مادرم خیلی مریض است .

دکتر گفت : باید مادرت را اینجا بیاوری من برای ویزیت به خانه کسی نمی روم .

 دختر گفت ولی دکتر من نمی توانم اگر شما نیایید او میمیرد و اشک از چشمانش سرازیر شد .

 دل دکتر به رحم آمد و تصمیم گرفت همراه او برود .

دختر دکتر را به طرف خانه راهنمایی کرد جایی که مادر بیمارش در رختخواب افتاده بود .

دکتر شروع کرد به معاینه و توانست با آمپول و قرص تب او را پایین بیاورد و نجاتش دهد.

 او تمام طول شب را بر بالین زن ماند تا علائم بهبود در او دیده شود .

 زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر بخاطر کاری که کرده بود تشکر کرد .

 دکتر به او گفت : باید از دخترت تشکر کنی . اگر او نبود حتما" میمردی !
مادر با تعجب گفت : ولی دکتر دختر من سه سال است که از دنیا رفته !

و به عکس بالای تختش اشاره کرد .

 پاهای دکتر از دیدن عکس روی دیوار سست شد .

این همان دختر بود ! فرشته ای کوچک و زیبا

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 12:7  توسط s0ltanehsas  | 

این جاده ها که به تو نمی رسد می دانم

این جاده ها که به تو نمی رسد می دانم

بیهوده است این همه سال چشم گذاشتن شاید که بیایی

که خبری از بنفشه بهار بیاوری

از شکوفه سپید ماه

این جاده ها که به تو نمی رسد می دانم

این کوره راها

این روزها

این سالها

هیچ کدام به تو ختم نمی شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 12:6  توسط s0ltanehsas  | 

قلب یخی

مـــــــــــــــــــن بی تو له شدم زیر هجوم درد

قلبی که یخ زد و کاریش نمیشه کرد!

با این که زندگی باهام خوب تا نکرد

نبودنت تو رو از من جدا نکرد!

ویلون کوچه هام …. دنبال کی برم؟

چون بعد تو فقط…. فکر مقصرم!

فکر مقصرم

از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم

تو روز روشن این همه تاریکی می بینم

با اینکه از هر لحظه ی آینده بیزارم

با این همه بازم به این آینده شک دارم

احساس شک دارم……..

این بد بیاری ها تقصیره من نبود

این که تو هم بری تقدیره من نبود

این حال و روزمه از غصه تب کنم

هر روزم این شده روزامو شب کنم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:58  توسط s0ltanehsas  | 

برای تویی كه ....

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم كیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره‌ام ، هر قدر بی‌مهری كنی می‌ایستم
تا نگویی اشك ‌های شمع از كم طاقتی ست
در خودم آتش به پا كردم ولی نگریستم
چون شكست آیینه، حیرت صد برابر می‌شود
بی‌سبب خود را شكستم تا ببینم چیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
كاش قدری پیش از این یا بعد از آن می‌زیستم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 14:56  توسط s0ltanehsas  | 

جدایی



جدایی درد بی درمان عشق است

جدایی حرف بی پایان عشق است

جدایی قصه های تلخ دارد

جدایی ...ناله های سخت دارد

جدایی شاه بی پایان عشق است.......

جدایی راز بی پایان عشق است

جدایی گریه وفریاد دارد

جدایی مرگ دارد درد دارد

خدایا دور کن درد جداییی

که بی زارم دگر از اشنایی
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 11:41  توسط s0ltanehsas  |